چهره ای که دکتر محمد باقر قالیباف از سیاست ورزی به طور عام واصولگرایی به طور خاص ارائه می دهد چهره ای به روز، کارآمد و اخلاقی است وبه حق می توان گفت که با توجه به عملکرد جریان اصولگرا در چهار سال گذشته این چهره می تواند در آینده ای نه چندان دور باعث تجدید اعتبار اصولگرایی و حتی سیاست ورزی در عرصه سیاسی کشور شود. اظهارات قالیباف را می توان سرمشق های جدیدی برای سیاستمداران وجریان های سیاسی موجود برشمرد که بنظر می رسد در پیدا کردن مسیر ارتباط با مردم در قالب سیاست مسیر خود را گم کرده اند.
قالیباف درادامه تدریس منظومه سیاست خود برای جریان های سیاسی کشوربه آنها می آموزد که برای ماندگاری در قدرت لازم است با استفاده از ظرفیت مدیریتی نخبگان توانمند فارغ از جناح بندی های سیاسی عمل کنند وبه تعبیردیگر شایسته سالاری را سرمشق مدیریت خود قرار دهند.این درس قالیباف ضمن آنکه متاثر از پایبندی به این آموزه در مدیریت شهر تهران است ناشی از نگاه انتقادی او به مدیریت کلان کشوردر 12 سال گذشته نیز هست که با تغییر دولت ها دچار نوسانات غیر متعارف وعزل ونصب های سیاسی زیان بار شده است.
قالیباف در این نقطه با وام گرفتن اصولگرایی اصلاح طلبی از بیانات رهبرانقلاب به فاصله عمیق دو جناح متعارف سیاسی کشور نیز اشاره می کند ونسبت به رواج اباحه گری ازیک سو وقدرت یافتن جمود وتحجر عقلی از سوی دیگر هشدار می دهد. این نیز درسی جامع شناسانه به گروههای سیاسی موجود است که جامعه در متن خود به دو صفحه مجزای اصولگرایی واصلاح طلبی تقسیم نمی شود. اگر اصولگرایی پایبندی به ارزشهاست واصلاح طلبی میل به پیشرفت است مردم ایران ضمن پایبندی به اصول خواهان پیشرفت نیز هستند وبه بیان دیگر ضمن پایبندی به آرمان های انقلاب مطالبات نوین و به روز خود را نیز پیگیری می کنند.
قالیباف سیاستمداری مدرن و اصولگرایی اصلاح طلب است که در شرایط شکسته شدن مرزبندی های مرسوم وکاذب سیاسی ظهور کرده است. وجود چنین مردانی در دهه چهارم انقلاب برای دستیابی به پیشرفت وعدالت و رسیدن به اهداف اصلی انقلاب و در عین حال فتح قله های پیشرفت جهانی غنیمت است.
قضاوت راجع به آقای قالیباف و انگیزه ایشان از عدم حضور در انتخابات هنوز زود است. ویژگی بارز ایشان محاسبه گری است و انتساب اوصاف بسیار متعالی برای ایشان زیبنده نیست
توانايي و اقتدار برآيند ظرفيت هاي جامعه است. اين اقتدار زماني واقعي و كارآمد خواهد بود كه كليه عناصر جامعه به تناسب حجم و ظرفيت مناطق خود به مشاركت گرفته شوند. و در اين صورت است كه وفاق ملي حاصل مي شود.آيا ساختار اداره كشور اينگونه است و همه مردم ايران از تركمن و بلوچ و عرب وكرد و ترك و فارس براساس حقوق شهروندي برابر در اداره كردن كشور نقش دارند و آيا همه مردم ايران بطور مساوي در موقعيت ها و امكانات و سرمايه هاي كشور سهيم هستند.انتظار مي رود آقاي قاليباف به سمت اجراي اصل 15 و19 قانون اساسي گام بردارد تا وفاق و وحدت ملي حفظ شود. اهوازي