گروه فرهنگی ـ در جامعهای که از فضایی نامتعادل و کمثبات رنج میبرد، از یک سو نمیتوان از مردم انتظار داشت به مصرف آثار هنری روی آورند و برای گذران اوقات فراغت یا ارتقای سطح فرهنگیشان مخاطب برنامههای فرهنگی و هنری شوند؛ و از سوی دیگر حتی از خود هنرمندان نمیتوان انتظار داشت که مانند شرایط عادی و همیشگی به فعالیت دست بزنند.
در حالی که نزدیک به یک ماه از برگزاری دهمین دورهی انتخابات ریاستجمهوری در ایران میگذرد، شاهد آن هستیم که حواشی و برخی رویدادهای وابسته به انتخابات، همچنان دامنگیر بسیاری از عرصهها و بخشهای گوناگون کشور است.
یکی از حوزههایی که این روزها بهشدت تحتتاثیر فضای سیاسی حاکم بر جامعه قرار دارد، حوزهی فرهنگ و هنر است: اهالی فرهنگ و هنر روزهای آرامی را پشت سر نمیگذارند و با نوعی اختلال ناخواسته در ارایهی آثار خود دست به گریباناند.
نگاهی کوتاه به عرصههای مختلفی نظیر تاتر، سینما، ادبیات، هنرهای تجسمی، و . . . بهخوبی ما را از وجود چنین شرایطی آگاه خواهد ساخت: در هفتهها و روزهای اخیر بیش از 9 برنامهی تاتری، 5 برنامهی ادبی، 3 برنامهی مربوط به هنرهای تجسمی، و 2 برنامهی سینمایی، با دلایلی که مستقیما وضعیت موجود را طرح کردهاند و یا بهانههایی که به شکل غیرمستقیم اشاراتی به وضعیت اجتماعی ـ سیاسی کشور داشتهاند، لغو شده و یا به تعویق افتادهاند که چنین وضعیتی، بههیچ وجه مطلوب نه دستاندکاران فرهنگ و هنر و نه مخاطبان آن، نیست.
برای مثال، تهیهکنندهی یکی از فیلمهای سینمایی که در حال حاضر روی پرده قرار دارد اظهار داشته که: «شرایط رسانهها و فضای عام جامعه برای اکران یک فیلم جدید و موفقیتاش خیلی مناسب نیست»، و علی سرتیپی، مدیر شرکت فیلمیران نیز از شرایط موجود گلهمند است: «متاسفانه، بسیاری از بیلبوردها و تبلیغات دیگر ما، در بحبوحهی انتخابات از بین رفت و با سیاستزدگی جامعه، جو عمومی از فضای سینما دور شد».
برای اینکه اثری هنری به مرحلهی ارایه و اجرا برسد، تلاشهای بیشمار دستاندرکاران، و هزینههای سنگین زمانی و مالی را میطلبد. از سوی دیگر فصل تابستان، زمان ویژهای است که تولیدکنندگان برای ارایهی آثار خود در نظر میگیرند تا از شرایط خاص آن (مانند تعطیلی مدارس و دانشگاهها و در نتیجه وجود مخاطبان بیشتر) بهرهبرداری بیشینه را داشتهباشند؛ آمارها حاکی از آن هستند که در جامعهی ما، بیشترین توجه افراد به تولیدات فرهنگی ـ هنری در فصل گرما صورت میگیرد و از دست رفتن چنین فرصت مناسبی، قطعا هزینههای سنگین مالی ـ و نیز روحی ـ را برای هنرمندان بهدنبال خواهد داشت.
در جامعهای که از فضایی نامتعادل و کمثبات رنج میبرد، از یک سو نمیتوان از مردم انتظار داشت به مصرف آثار هنری روی آورند و برای گذران اوقات فراغت یا ارتقای سطح فرهنگیشان مخاطب برنامههای فرهنگی و هنری شوند؛ و از سوی دیگر حتی از خود هنرمندان نمیتوان انتظار داشت که مانند شرایط عادی و همیشگی به فعالیت دست بزنند، چرا که افزون بر بیمخاطبی (و مشکلات روحی و اقتصادی ناشی از آن)، هنرمندان خود بخشی از مردم جامعهاند و با مشاهدهی شرایط پیرامونشان، آرامش روحی لازم برای کار را از دست میدهند.
نتیجهی چنین روندی تبدیل حوزهی فرهنگ و هنر به حوزهای بیکاره و نیمهتعطیل است؛ در حالی که کارکردهای فراوان و ضروری خردهنظام فرهنگی در هر جامعهای، و نیز انتظارات بهحق دستاندرکاران فرهنگ و هنر، ضرورت بازگرداندن آرامش به فضای فکری و فرهنگی جامعه و حمایت عام و همهجانبه از هنرمندان را، جهت برونرفت از وضعیت موجود، آشکار مینماید.